S M a h v a r .com .:|:. ابدیت یک بوسه

.


ادبیات بزرگسال

 

و بدین سان

در

باغ

همه

قصه های عالم

به

رویمان

باز

شد.

آنا ماریا ماچادو


کتاب های تصویری آغازگر آشنایی کودکان سال های قبل از دبستان با کتاب و مطالعه و در حقیقت اولین گام در راه آشنایی با دانش بشری است.

معصومه سهراب(مافی)


یک معلم خوب پیدا کردن خیلی مهم است: مهم تر از قهرمان سیرک شدن و یا داشتن یک کاسه آش در هر روز.

جانی روداری


لذت متن از همین جا سر بر می آورد:

زایش دوباره و پیاپی تصویرها به شیوه ای که من می سازمش.

آن گونه ای که من می خواهمش.

ساویسا مهوار


مرد برای عاشق شدن

به یک دقیقه نیاز دارد

و برای فراموش کردن

به چندین قرن

در بندر آبی چشمانت


من هیچ گاه بیش از سه جمله اول این نامه چیزی ننوشتم: هیچ باوری نداشتن، منتظر چیزی نبودن، امید داشتن به آن که روزی اتفاقی بیفتد. کلمه ها از زندگی ما عقب هستند. تو همیشه از آن چه من از تو انتظار داشتم جلوتر بودی. تو همیشه غیر منتظره بودی...

غیر منتظره


 همه عاشق گل ناشناس شدند، شیفته ساقه لرزان آن و همگی با لذت عطر آن را استشمام می کردند.

اما یک چیز برای آن ها عجیب تر از خود گل بود، و آن این که عطر گل برای همه کافی بود و برای آن هایی که هم چنان سر می رسیدند، کمتر نمی شد.

بنفشه ای در قطب


مطلب خنده داری که درباره پدر مادرها وجود دارد این است که حتی زمانی که فرزندشان غیر قابل تحمل ترین بچه ای است که بتوان تصور کرد، آن ها هم چنان فکر می کنند که او بهترین بچه دنیاست.

ماتیلدا


اگر کتابخانه ای رو به ویرانی داشته باشد، این مائیم که در برابر آن رو به نابودی می رویم.

فیلیپ سولرز


و چون برادری ندارم آرزو می کنم صاحب برادری بشوم.

موش کی هستی؟


خياط‌ گفت‌: «خياط‌، خياطي‌ مي‌كند. يعني‌ من‌ براي‌ دیگران‌ لباس‌ مي‌دوزم‌. و اين‌ مهم‌ترين‌ شغلي‌ است‌ كه‌ برروي‌ سياره‌ي‌ زمين‌ وجود دارد.»

شاهزاده‌ كوچولو گفت‌: «يعني‌ از كار باغبان‌، نانوا، كفاش‌، دروغگو و دیوانه‌ هم‌ مهم‌تر است‌؟»

خياط‌ گفت‌: «البته‌ كه‌ مهم‌تر است‌، زيرا مي‌توان‌ با دوختن‌ لباسي‌ زيبا براي‌ يك‌ آدم‌ درمانده‌ي‌ بي‌سواد، او را به‌ آدمي‌ با شخصيت‌ و مهم‌ تبديل‌ كرد.»

 ...و بازهم شاهزاده کوچولو


امروز آدینه است

و روز ماهی گیری

از شانس خوب یا بد من

این کوسه نازنین

خورده به طور من

حال مانده است

حل این معما که

من او را گرفته ام؟

یا او مرا گرفته است؟

من باید او را بخورم؟

یا او باید مرا بخورد؟

ساویسا مهوار


سوراخ مثل دالاني دراز تا مسافتي مستقيم مي‌رفت و بعد يكباره سرازير مي‌شد، چنان يكباره كه آليس هنوز مجال پيدا نكرده بود خودش را جمع و جور كند و بايستد كه ديد دارد در جاي عميق چاه مانندي سقوط مي‌كند.

آلیس در سرزمین عجایب


آقاي وانكا با صداي بلند گفت: تا حالا چنين چيزي نديده بودم! بچه ها دارند مثل خرگوش ناپديد مي شوند! اما شماها نبايد نگران اين مساله باشيد! همه شان رو به راه مي شوند و دوباره برمي گردند پيش ما!

چارلی و کارخانه شکلات سازی


تو برایم لحظه های واپسینی

لحظه های واپسین پر التهاب یک وداع

لحظه های واپسین

یک خداحافظی ساده

زیر نور ماه

در انتظار کودکی که زاده خواهد شد


فرانکی گورکی بهترین بچه عالم بود. همیشه به حرف پدر و مادرش گوش می کرد. اسباب بازی و شیرینی اش را با بقیه بچه ها قسمت می کرد. صبح که می شد پرنده ها لب پنجره او می آمدند و منتظر می ماندند تا او بیدار شود بعد آواز بخوانند.

بهترین بچه عالم


یکی از راه ها برای تحمل زندگی، غرق شدن در ادبیات است. انگار در جشنی جاودانه شرکت داشتن.

فلوبر


شما می گویید این روزها نمی شود بدون یک سرمشق بد در زندگی، گرگ موفقی شد، اما من گرگ های خیلی بد زیادی را می شناسم که هیچ وقت به مدرسه نرفته اند، هیچ وقت!

کتابچه بد جنسی های گرگ کوچولو


به کودکان تان بیاموزید

زمین مادر ماست

هر آن چه زمین مبتلا می شود

مبتلا می شوند فرزندان زمین هم

ما همه سهمی از زمین هستیم


...

چیک ...

چیک ...

آهای چیک ...

بیا چیک ...

مرا چیک ...

ببند چیک ...

می خوام چیک ...

کمی چیک ...

لالا چیک ...

کنم چیک ...

چیک ...

چیک ...

...

ساویسا مهوار


شاهزاده کوچولو گفت:

در دنیا باید مواظب هر چیز بود تا خطرناک نشودحتی یک گل! آری حتی گلی کوچک هم گاهی می تواند خیلی خطرناک باشد.

و آن هنگامی است که او مثل درخت بائوباب در قلب آدم ریشه زده باشد، و آن گاه است که می تواند همه وجود آدم را فرا بگیرد، و هنگامی که خواسته باشی از او دور شوی تو را به سوی خودش می کشد و اگر مجبور باشی او را ترک کنی همیشه غمگین خواهی بود.

...و باز هم شاهزاده کوچولو

5

ابدیت یک بوسه

بخش هایی از متن کتاب

  • دفتر اول: ناز انگشت های تو

    مدوسا

  • برهنه

  • از تو عبور می کنم

  • دلتای بوروا

  • نشانی

  • به یاد خواهی آورد

  • چنان سیبی سرخ

  • شاخه کوچک فندق

  • با من بیا

  • وقتی تو هستی

  • غیبت بودن

  • واژه چه می خواهد؟

  • ترانه این ماه

  • یاقوت زرد

  • من با تو گر گرفته ام

  • ماتیلده

  • مرگ

  • دوستت دارم

  • مسلخ

  • خورشید کوچک

  • رویای کودکی

  • فرمانروای من

  • ابدیت

  • کلید

  • هیچ نبودم

  • هیچ کدام

  • ناز انگشت های تو

  • وکالت کائنات

  • اهل جنوب

  • تا تو آمدی

  • ملکه کوچک

  • رخنه

 

 

 

 

 

 

 

دفتر سوم: به شعر من خوش آمدی

  • زندگی

  • توازن

  • به شعر من خوش آمدی

  • پادشاه تاریکی ها

  • ادبیاتی از آهن

  • تدفین

  • تطهیر

  • بهار مجروح

  • صورتک

  • سرزمین مس

  • چیزی که به تو مدیونم

  • پنجره ام درد می کند

  • در بوسه های تو به خواب خواهم رفت

  • دوستت نمی دارم

  • داستان یک کشتی

  • بی تو

  • جراحت

  • جستجو

  • با من بیا

  • راه

  • بوی زمستان

  • احتضار

  • تصویر تو

  • هبوط

  • به نام عشق

دفتر چهارم: نامت مقدس باد

  • نامت مقدس باد

  • یکی شدن

  • نان برای همه

  • تمام من

  • خوش آمدی

  • تو را من خواب می بینم

  • شبی دیگر

  • خزانت را نیز دوست می دارم

  • صلیب مقدس

  • تنهایی

  • سکوت

  • آنگاه که در آستانه مرگم

  • دولت بوسه های من

  • عمر

  • اگر...

  • بوسه واپسین

  • به عزایم منشین

  • عبور

  • خدایان

  • پرواز

  • واژه چه می خواهد؟

  • ترانه این ماه

 

 


عموزاده های گیلاس

در پی نشانی از توام

نشانی ساده

میان این رود مواج

 که هزاران زن، از آن در گذرند.

نشانی از چشمانت

آن گاه که خجالت می کشند

وقتی که تا نور را حتی

از خود عبور می دهند.

 ناخنهایت، عموزاده های گیلاس اند

و من

گاه در این اندیشه ام کاش

می شد خراشم می دادند

وقتی که تو را می بوسیدم.

در پی نشانی از توام

اما هیچ کس

به آهنگ تو نیست

 یا به روشنائی ات

میان این رود مواج

که هزاران زن

از آن در گذرند.

 سراسر

تو کاملی

و من ادامه ات می دهم

چونان رودی که به دریایی از شکوه زنانه

 در گذر است.


گیسوانت تار به تار

از لحظه هایی که با شب هم بستر شدم

از میان تمامی ستارگان

چشمان تو را

تنها چشمان تو را برگزیدم

و از تمامی رودخانه ها

اشک ات را.

از تمامی امواج

یکی

تنها یکی:

موج تفکیک ناپذیر اندام تو را.

گیسوانت

تار به تار

مو به مو از آن من باد

و از تمامی سرزمین ها

تنها قلب وحشی تو

موطنم.


تا زنده بمانم

سر انگشتانت شکوفه می دهند

تا من ببویمشان

و دستهایت به لب هایم آب

تا زنده بمانم

چون مادری به کودک خویش.

 آه انگشتانت

آن ها حتی قلب مرا شخم زده اند

و اکنون قلبی سوخته ام

آن گاه که تو

حجم خالی آغوشم را پر می کنی

قلبی سوخته

 دریوزه آبی که تو می نوشانی ام.


وقتی تو آوازم می دهی

وقتی تو می خوانی مرا

وقتی تو آوازم می کنی

صدایت

لایه ای از دانه روز بر می دارد

و پرندگان زمستانی

هم آوایت می شوند.

 گوش دریا

پر است از زنگ و زنجیر و زنجره

از موج و اوج و حضیض

و من

پرم از تو

 وقتی تو آوازم می کنی.


مدوسا

مجالی نیست تا برای گیسوانت جشنی به پا کنم

که گیسوانت را یک به یک

شعری باید و ستایشی.

 دیگران

معشوق را مایملک خویش می پندارند

اما من

تنها می خواهم تماشایت کنم.

در ایتالیا تو را مدوسا صدا می کنند

(به خاطر موهایت)

قلب من

آستانه گیسوانت را، یک به یک می شناسد.

آنگاه که راه خود را در گیسوانت گم می کنی

فراموشم مکن!

و به خاطر آور که عاشقت هستم.

مگذار در این دنیای تاریک بی تو گم شوم

موهای تو

این سوگواران سرگردان یافته

راه را نشانم خواهند داد

به شرط آن که، دریغشان نکنی.


برهنه

 در آرزوی لبانت

صدایت

و گیسوانت

آرام و گرسنه

به کمین تو در خیابان ها پرسه می زنم.

نان مرا سیر نمی کند ای صبحانه خورشید.

من در پی شکار

شکار میزان وضوح گام های توام.

من در پی شکار

در اشتیاق لبخند ساده تو

در اشتیاق سر انگشتانت

که یکی بوسه از آن

از منش، جاودانه خواهد ساخت.

دلم می خواهد تنت را به تمامی

چون بادامی کامل

با لب و زبانی لمس کنم

...


ناز انگشت های تو

برهنه من!

تمام سادگی در نقش دست های تو معنا می شود

صاف و ظریف و شفاف و کشیده.

 برهنه من!

به ظرافت، چون دانه عریان گندمی

و غمگینی همچون شبی در کوبا

وسیعی، مانند تابستانی در کلیسا.

با ناز انگشت های تو

روز متولد می شود

و شب

تا دوباره باز آید

تو در لباسی از نور خواهی درخشید

و باز هم برای من

همان دست برهنه می شوی.


به نام عشق

 نه دوباره ای دارم

نه همیشه ای

مردی فقیر در اشتیاق عشق

مردی رفیق در انتظار دوست داشتن

نمی دانم کیستی اما

دوستت دارم.

من «هرگز» ندارم

زان رو که متفاوت بوده ام

و به نام «عشق همیشه در تغییر»

اعلام خلوص می کنم.

دوستت دارم

و خوشبتی را به روی لب های تو می بوسم.

اکنون، بیا هیزم جمع کنیم

و آتش را در کوهستان

به نظاره بنشینیم.

5

مشخصات کتاب:

ابدیت یک یوسه

شاعر: پابلو نرودا

مترجم: شاهکار بینش پژوه

ناشر: معین

66414230-66961495

قیمت: 1800 تومان

از همین نویسنده:

گفتگوی تنهایی:

همیشه نگاهت را دوست دارم

 همیشه نگاهت را دوست دارم

فرارهای کودکانه اش را

آنگاه که باران را

میزبانی می کند

ساویسا مهوار

تنهایی های عاشقانه

5

Copyright © 2004-2008 Smahvar.com

Design Copyright © 2004-2008 DELDAR Institute All rights reserved

Designer & Moderator: Pedram Payande