S M a h v a r .com .:|:. در بندر آبی چشمانت

.


ادبیات بزرگسال

 

او آخرین ادیب بود. از آن کسان که در فرانسه به homme de lettres مشهورند، دانایان همه فن حریفی که فلسفه و ادبیات از نظرشان تنها بازی های زبانی نیست، بل در حکم زندگی است.

خاطرات ظلمت


زمانی، در میدان بزرگ شهر بلونیا، قصری از بستنی درست کرده بودند و بچه ها از دوردست ها به آن جا می آمدند تا دلی از عزا در بیاورند.

بام قصر از خامه پف کرده درست شده بود. دودی که از دودکش خارج می شد از پشمک بود. دودکش هم از میوه های کمپوتی درست شده بود. بقیه چیز ها از بستنی بود: درها از بستنی، دیوارها از بستنی، اثاثیه قصر، همه و همه از بستنی بود.

داستان های تلفنی


_ من بچه تر از تو بودم. تا می آمدم یک مک شیر بخورم تو کلک همه شیرهای مادرم را می کندی و ته شان را در می آوردی، چیزی برای من نمی گذاشتی. من همیشه گشنه بودم. برای همین حالا از من پر زورتر و قد بلندتر شدی.

تنور


پدرم خیلی فقیر است، مقوا کفاف نمی دهد، بنابر این همیشه مادرم جنگ و دعوا دارد.

عید پاک که می شود بره ای برای سر بریدن به خانه می آورد، اما همیشه دلمان برایش می سوزد و سر آخر می بخشیمش به دیگران.

در افریقا همیشه مرداد است


اگر کودکان به گونه ای تربیت شوند که زندگی برای شان پر معنا باشد به کمک خاصی احتیاج ندارند.

کودکان به قصه نیاز دارند


 امان از بخت بدی که من دارم. چه بلایی که به سرم نیامد و همه اش برای این بود که گوش به حرف کسی ندادم و به میل خودم رفتار کردم.

پینوکیو


_ آن چه‌ صحرا را زيبا كرده‌ اين‌ است‌ كه‌ در نقطه‌اي‌ از آن‌ چاهي‌ پنهان‌ است‌!

شازده کوچولو

_ بعضی وقت ها به جای این که شیرینی را به من بدهید می توانید به او بدهید. مادرش رخت می شوید و یازده بچه قد و نیم قد دارد. مادر بزرگم دیندینه، هر یکشنبه کمی لوبیای سیاه و برنج به او می دهد تا کمکی به او کرده باشد من هم شیرینی ام را با او تقسیم می کنم، برای این که مامان به من یاد داده که انسان باید همان چیز کمی را هم که دارد با فقیرتر از خودش قسمت کند.

اشک های خانم معلم راه کشید.

درخت زیبای من


به کودکان تان بیاموزید

زمین مادر ماست

هر آن چه زمین مبتلا می شود

مبتلا می شوند فرزندان زمین هم

ما همه سهمی از زمین هستیم


و اگر شما

 روزی روزگاری

 پسرک و یا دخترکی بودید

که درختی دوست تان می داشت

به راستی با او چه می کردید؟

درختی که همه هستی خویش را

به شما می بخشید!

همه لحظه های زندگی اش را

همه شادی هایش را

آرزوها و امیدهایش را

برگ ها و سیب هایش را

شاخه های پر برگ و بارش را

و حتی تنه تنومندش را

به راستی شما با او چه می کردید؟

درخت بخشنده


بیایید!

بیایید کودکان را یاری کنیم

 تا

 بیش تر

و بیش تر

و بیش تر

و بیش تر

...

 زندگی

را

دوست

بدارند

آنکه آمد، آنکه رفت


...

چیک ...

چیک ...

آهای چیک ...

بیا چیک ...

...

...

چیک ...

چیک ...

...

ساویسا مهوار


شاهزاده کوچولو گفت:

در دنیا باید مواظب هر چیز بود تا خطرناک نشودحتی یک گل! آری حتی گلی کوچک هم گاهی می تواند خیلی خطرناک باشد.

و آن هنگامی است که او مثل درخت بائوباب در قلب آدم ریشه زده باشد، و آن گاه است که می تواند همه وجود آدم را فرا بگیرد، و هنگامی که خواسته باشی از او دور شوی تو را به سوی خودش می کشد و اگر مجبور باشی او را ترک کنی همیشه غمگین خواهی بود.

...و باز هم شاهزاده کوچولو

5

در بندر آبی چشمانت

بخش هایی از متن کتاب

  • شعر دریایی

  • نقاشی با واژه ها

  • سیاه مشق کودکانه

  • دنیا را باا واژه تسخیر می کنم

  • زبان

  • فنجان و رز

  • محاکمه

  • دشواری

  • چه می شد اگر خدا؟

  • عشق در میان دستگیری

  • هزار ماه

  • بازی در صحنه

  • پرسش هایی از خدا

  • دوازده گل سرخ بر موی بلقیس

  • برگ های اسپانیایی

  • و من اعتراض نمی کنم

  • نظریه ای نو درباره پیدایش جهان

  • طبیعت مرد

  • آنکه ترا دوست ندارد بی وطن است

  • من می نویسم

  • مقایسه عشق

  • محبوب من در سال نو

  • وقتی عاشقم

  • مرگ عشق

  • به دوست سویسی

  • بگو دوستم داری

  • یاران شعر

  • تقدیم نامه

  • عشق سرور من خواهد ماند

  • کسی را نمی بینم جز تو

  • درمان عربی عشق

  • تو زمان را در چمدان داری

  • آغاز تاریخ

  • زنی در درونم گام بر می دارد

  • اینگونه تاریخ زن را می نویسم

  • من اعلام می کنم: هیچ زنی چون تو نیست

  • گزارش بسیار محرمانه از سرزمین مشت

  • اشعار دیوانگی

  • نامه های عاشقانه


بگو دوستم داری

 بگو دوستم داری...

تا زیباتر شوم

بگو دوستم داری... تا انگشتانم طلا گردند

و پیشانیم ماه

بگو دوستم داری تا بتوانم دگرگون شوم

بدل به خوشه گندم شوم یا درخت نخل

هم اکنون بگو، درنگ مکن

برخی از عشق ها درنگ نمی پذیرند

بگو دوستم داری تا تقدس مرا بیشتر کنی

تا از دفتر شعرم کتاب مقدس بسازی.

تقویم را عوض می کنم اگر بخواهی

فصل ها را می شویم و فصل های دیگر می سازم

امپراتوری زنان را بر پا می کنم

اگر بخواهی

بگو دوستم داری تا شعرهایم روان شوند

نوشته هایم آسمانی.

عاشقم باش تا

خورشید را با اسب ها و کشتی ها تسخیر کنم

درنگ مکن... این تنها فرصتی است برای من

تا بیافرینم... یا بیاموزانم.


مقایسه عشق

من شبیه دیگر عاشقان تو نیستم، بانوی من

اگر دیگری ابری به تو دهد

من بارانت می دهم

اگر دیگری فانوسی دهد

من ماه را در دستانت می نهم

اگر دیگری شاخه ای دهد

من درختان را برایت ارمغان می آورم

و اگر دیگری کشتی به تو بدهد

من سفر را پیشکش تو می کنم.


شعر دریایی

در بندر آبی چشمانت

باران رنگ های آهنگین می وزد

خورشید و بادبان های خیره کننده

سفر خود را در بی نهایت تصویر می کنند.

در بندر آبی چشمانت

پنجره ای گشوده به دریا

و پرنده هایی در دور دست

به جستجوی سرزمین های به دنیا نیامده.

 در بندر آبی چشمانت

برف در تابستان می آید.

کشتی هایی با بار فیروزه

که دریا را در خود غرقه می سازند

بی آن که خود غرق شوند.

در بندر آبی چشمانت

بر صخره های پراکنده می دوم چون کودکی

عطر دریا را به درون می کشم

و خسته باز می گردم چون پرنده ای.

در بندر آبی چشمانت

سنگ ها آواز شبانه می خوانند.

در کتاب بسته چشمانت

چه کسی هزار شعر پنهان کرده است؟

ای کاش، ای کاش دریانوردی بودم

ای کاش قایقی داشتم

تا هر شامگاه در بندر آبی چشمانت

 بادبان برافرازم.


این گونه تاریخ زن را می نویسم

تو را زن می خواهم آن گونه که هستی.

از کیمیای زن چیزی نمی دانم

از سر چشمه حلاوت او

از این که غزال ماده چگونه غزال شد

از این که پرندگان چگونه نغمه سرایی آموختند.

تو را چون زنانی می خواهم

در تابلوهای جاودانه

چون دوشیزگان

نقش شده بر سقف کلیساها

که تن در مهتاب می شویند

تو را زنانه می خواهم... تا درختان سبز شوند

ابرهای پر باران به هم آیند... باران فرو ریزد.

 تو را زنانه می خواهم

زیرا تمدن زنانه است

شعر زنانه است

ساقه گندم

شیشه عطر

حتی پاریس _ زنانه است

و بیروت _ با تمامی زخم هایش _ زنانه است

نو را سوگند به آنان که می خواهند شعر بسرایند... زن باش

تو را سوگند به آنان که می خواهند خدا را بشناسند... زن باش.


طبیعت مرد

مرد برای عاشق شدن

به یک دقیقه نیاز دارد

و برای فراموش کردن

به چندین قرن

 5

مشخصات کتاب:

در بندر آبی چشمانت (گزیده شعرهای عاشقانه)

نویسنده: نزار قبانی

مترجم: احمد پوری

ناشر: نشر چشمه

66461455-66492524

قیمت: 650 تومان

خرید کتاب:

مشخصات کتابی که پیش روی شماست، شما را یاری می کند تا به سادگی بتوانید، هر کتابی را که خواسته باشید، خریداری کنید. برای کسب آگاهی بیشتر لطفآً به بخش خرید کتاب مراجعه کنید.

گفتگوی تنهایی:

سفر به اندرون رویاها

چونان

در آغوش کشیدن معشوقی ست

که سالیانی

در انتظارش هستیم

ساویسا مهوار

تنهایی های عاشقانه

5

Copyright © 2004-2008 Smahvar.com

Design Copyright © 2004-2008 DELDAR Institute All rights reserved

Designer & Moderator: Pedram Payande