|
|
|
بخش هایی از متن کتاب
بگو دوستم داری... تا زیباتر شوم بگو دوستم داری... تا انگشتانم طلا گردند و پیشانیم ماه بگو دوستم داری تا بتوانم دگرگون شوم بدل به خوشه گندم شوم یا درخت نخل هم اکنون بگو، درنگ مکن برخی از عشق ها درنگ نمی پذیرند بگو دوستم داری تا تقدس مرا بیشتر کنی تا از دفتر شعرم کتاب مقدس بسازی. تقویم را عوض می کنم اگر بخواهی فصل ها را می شویم و فصل های دیگر می سازم امپراتوری زنان را بر پا می کنم اگر بخواهی بگو دوستم داری تا شعرهایم روان شوند نوشته هایم آسمانی. عاشقم باش تا خورشید را با اسب ها و کشتی ها تسخیر کنم درنگ مکن... این تنها فرصتی است برای من تا بیافرینم... یا بیاموزانم. من شبیه دیگر عاشقان تو نیستم، بانوی من اگر دیگری ابری به تو دهد من بارانت می دهم اگر دیگری فانوسی دهد من ماه را در دستانت می نهم اگر دیگری شاخه ای دهد من درختان را برایت ارمغان می آورم و اگر دیگری کشتی به تو بدهد من سفر را پیشکش تو می کنم. در بندر آبی چشمانت باران رنگ های آهنگین می وزد خورشید و بادبان های خیره کننده سفر خود را در بی نهایت تصویر می کنند. در بندر آبی چشمانت پنجره ای گشوده به دریا و پرنده هایی در دور دست به جستجوی سرزمین های به دنیا نیامده. در بندر آبی چشمانت برف در تابستان می آید. کشتی هایی با بار فیروزه که دریا را در خود غرقه می سازند بی آن که خود غرق شوند. در بندر آبی چشمانت بر صخره های پراکنده می دوم چون کودکی عطر دریا را به درون می کشم و خسته باز می گردم چون پرنده ای. در بندر آبی چشمانت سنگ ها آواز شبانه می خوانند. در کتاب بسته چشمانت چه کسی هزار شعر پنهان کرده است؟ ای کاش، ای کاش دریانوردی بودم ای کاش قایقی داشتم تا هر شامگاه در بندر آبی چشمانت بادبان برافرازم. تو را زن می خواهم آن گونه که هستی. از کیمیای زن چیزی نمی دانم از سر چشمه حلاوت او از این که غزال ماده چگونه غزال شد از این که پرندگان چگونه نغمه سرایی آموختند. تو را چون زنانی می خواهم در تابلوهای جاودانه چون دوشیزگان نقش شده بر سقف کلیساها که تن در مهتاب می شویند تو را زنانه می خواهم... تا درختان سبز شوند ابرهای پر باران به هم آیند... باران فرو ریزد. تو را زنانه می خواهم زیرا تمدن زنانه است شعر زنانه است ساقه گندم شیشه عطر حتی پاریس _ زنانه است و بیروت _ با تمامی زخم هایش _ زنانه است نو را سوگند به آنان که می خواهند شعر بسرایند... زن باش تو را سوگند به آنان که می خواهند خدا را بشناسند... زن باش. مرد برای عاشق شدن به یک دقیقه نیاز دارد و برای فراموش کردن به چندین قرن 5 |
|
|||||||||
|
|||||||||||