|
چرا این کتاب؟
مجموعه که تحت عنوان «کاریکلماتورهای نوین» در اختیار شما قرار دارد،
شیوه ها و طرح های منحصر به فرد خود را در حیطه قوانین مدون، به اجر می
گذارد. این سبک حامل بازی با کلمات، پرداختن به طنزهای اجتماعی و تصویر
سازی ذهنی واژه هاست. استعاره و تشبیه زیر بنای
کاریکلماتور
و معنای نهفته، اسکلت آن به شمار می آیند. این سبک دنیای مهیجی را
ایجاد می کند که در آن تلفیقی از تخیل و واقعیت با تبحر در شیوه
نویسندگی تحقق می بخشد.
کاریکلماتور
را می توان از جنبه های مختلف در نظر گرفت. برای مثال با چشیدن برخی از
جملات، طعم تلخی ایجاد می شود که در واقع این تلخی نه به عنوان توهین
بلکه به عنوان راه یک طرفه که باید از آن عبور کرد، رخ می نماید. تندی
و تلخی جملات ویژگی این سبک به شمار می آیند و بدون در نظر گرفتن آن ها
بسیار کم رنگ در عرصه مفاهیم حاضر می شوند.
به
کنه هر جمله، نه به خاطر تبحر نویسنده بلکه به دلیل پیچیدگی مفاهیمی که
کلمات در این سبک ایجاد می کنند به یک نگاه گذرا نمی توان پی برد. اما
اگر خواننده در صدد کنار زدن پوسته که محافظ اصلی جمله است برآید،
نتیجه لازم را صرف وقت خود در این زمینه خواهد گرفت.
کلی
نویسی باعث می شود، برداشتی متناسب با مفهوم ظاهری جملات ایجاد شود.
اما توصیه می شود در برداشت از جملات تعجیل نکنید و به افکار و تخیلات
خود اجازه دهید که بعد از مرور هر جمله، به دنیای شگفت انگیز
کاریکلماتور
پرواز کنند.
در
واقع هر جمله خواننده را وادار به تفکر به شیوه خاص و تجربه نشده می
کند، جملاتی که در واقع در جای جای زندگی ما وجود دارند اما یا برای ما
فاقد ارزشند یا مشغله های ذهنی توجه ما را به طور کامل به خود معطوف
کرده اند.
کاریکلماتور درختی
است که هر روز آن را گذرا نگاه می کنیم ولی توجهی به آن نداریم، در
واقع، واقعیتی است که به آن عادت کرده ایم و در نظرمان کوچک جلوه می
کند.
این
سبک محدودیت های نظم و نثر را ندارد و بالطبع پرداختن به سبکی که
چهارچوب خاصی نداشته و در عین حال پرداختن به الفاظی که گستره نامحدودی
را در بر دارد، آسایشی برای ذهن نویسنده ایجاد نمی کند.
در
این سبک نورپردازی تا جایی جلوه می انگیزد که درک خواننده را سیراب کند.
هر قواره کاریکلماتور
رختی است که به تن هر کسی نمی رود، علی رغم این که خیاط تا آن جا که در
توان داشته از زدن کناره های پارچه نفیس مطلب خودداری کرده است. دنیایی
که کاریکلماتور
در آن عشوه گری می کند، زیبا، جذاب و در عین حال غیر اجتناب می نماید.
نثر ساده معنایی ژرف را در دل خود جای داده که بستگی به سطح ژرف گرایی
برداشت خواننده دارد. نگارنده سادگی را زیباترین معنا می داند و
در بسط سادگی الفاظ در حیطه قلم می کوشد، ولو این که قلم قاصرش را
استعدادی نباشد. از بطن هر جمله، ابعاد معنایی چندی زاییده می شود و
این زایش افکار است که به تکثیر مفاهیم می انجامد.
از بس کلمات در
بستر کاریکلماتور از این پهلو به آن پهلو می شوند، خواننده خوابش نمی
برد.
شکوه
از کلمات عادتی است پر جوهر و دست اندازی به حریم معانی، کاری است پر
مخاطره که همواره گریبان گیر نویسنده می شود. بر خلاف سبک های ادبی
دیگر که معانی در لغات نهفته اند، در این سبک معانی نقابی هستند که
واژه ها به صورت خود گذاشته و با آن برای خواننده شکلک در می آورند.
گاهی
اوقات کاریکلماتور مرهمی است که بر روی زخم های ناشی از سختی ها گذاشته
می شود و گاهی تیرکمانی است که واقعیت را به طرف کلیشه شدن پرتاب می
کند. هر جمله به تنهایی بار سنگیی از معانی را به دوش می کشد و برای
این که نگارنده به کمک هر جمله بشتابد، نصف بار را درون دلش حمل می
کند.
در
این سبک لغات عامیانه به لغات رسمی متلک می گویند و سعی در بی رنگ کردن
رسمیت دارند. با این همه لغات کتابی در سر لوحه جمله ها ایفای نقش می
کنند.
در
این جا، جای دارد از پرویز شاپور به عنوان یکی از پیشگامان و بزرگان
سبک کاریکلماتور نام برده شود. آثار ارزنده ایشان برای همیشه پیشکسوتی
است برای آثار بعد از خود.
شاپور پایه گذار شیوه جدید در بیان طنز، هزل، معضلات اجتماعی، تشبیهات
و به شوخی گرفتن لغات در ادبیات ایران بوده است.
مطمئناً آثار یک نویسنده را نمی توان به طور مطلق به خودش نسبت داد
بلکه هر اثر مجموعه است از افکار، همکاری های همه جانبه و فرهنگی که هر
روز تحت تأثیر آن قرار می گیریم.
این
مجموعه تحفه است ناقابل به تمام کسانی که در شکل گرفتن جزء جزء آن به
نوعی مرا یاری کرده اند: پدر و مادرم با تمام زحمات خود سرلوحه زندگی
من بوده اند و تمام استادان عزیزم مخصوصاً حسن طالبی که استادی شفیق در
مراحل زندگی تحصیلی من بوده اند. و در آخر تقدیم به همه کسانی که در
اشاعه ادبیات و فرهنگ زیبا نگریستن به دنیای تفکر، در کشور عزیزمان
تلاش می کنند.
هر پایانی سر آغاز کوششی
دیگر است.
حوریه نیکدست
بخش هایی از متن
کتاب
-
خورشید عرق ریزان به دنبال سایه
درختی می گشت.
-
نوار قلبم را درون سینه ام قرار دادم
تا ثانیه ها با ریتمش برقصند.
-
آسانسور با مرام
از پله ها بالا و پایین می رود.
-
آینه، شیشه بن
بست.
-
هر نفس که می
کشم، بوسه است به زندگی.
-
قطره باران داشت در زیر نور
آفتاب خود را می تکاند.
-
آتش بر روی یخ
باله می رقصید.
-
شب، گونه های رنگ
پریده روز را بوسید و خورشید از خجالت قرمز شد.
-
فکر کردن مثل خورشید است، به اعمال
حرارت می دهد ولی اگر در زیر همین خورشید ساعت های مدیدی بمانی
تاول می زنی.
-
هر گاه چشمانم
قصد شنا در دریای اشک را می کنند، جامه شان را در ساحل دلتنگی می
کنند.
-
زندگی سه روز
است: دیروز، امروز، فردا.
-
نیازمندترین انسان ها کسانی هستند که
ادعای بی نیازی می کنند.
-
وقتی سفره دلش را
باز کرد چیزی جز نان خشک و نمک ندیدم.
-
چیزی را ک باد
بیاورد روزی توقان خواهد برد.
-
تنهایی داشت صورت
سکوت را می بوسید.
-
گاو حیوان با ادبی است چون همیشه از
لفظ
ما
استفاده می کند.
-
وقتی واژه ها
سکسکه می کنند به هق هق تبدیل می شوند.
-
وقتی ماهی فریاد
می زند، کلمات به صورت حباب به سطح آب می آیند و محو می شود برای
همین است که کسی صدای ماهی را نمی شنود.
-
وقتی چشم عاشق می
شود، تعقل استعفایش را به مغز می نویسد.
-
آنقدر چشمانش
سیاه بود که در تاریکیش گم شدم.
-
دریا تنها معشوقی است که با وجود در
آغوش گرفتن ساحل به آن سیلی هم می زند.
-
آیین ظاهر بینی
توسط آینه رواج یافته است.
-
استراق سمع چیزی
نیست جز سرقت واژه ها.
-
گاهی آدم دو رو
روی اصلی خود را هم گم می کند.
5
|