S M a h v a r .com .:|:. لبخنده مدرنیته (طنز آب رفته)

.


ادبیات بزرگسال

 

دوستت دارم

و خوشبتی را به روی لب های تو می بوسم.

اکنون، بیا هیزم جمع کنیم

و آتش را در کوهستان

به نظاره بنشینیم.

ابدیت یک بوسه


اگر سرمان لولا داشت

دیگر هیچ گناهی از ما سر نمی زد.

برای این که می توانستیم بازش کنیم

چیز های بد را دور بریزیم

و چیزهای خوب را نگه داریم

پاک کن جادویی


اما این آموزه، تنها آموزه این کتاب با ارزش نیست. چرا که هر یک از مقاله های برجر به بخشی از جهان اثر هنری می پردازد که هر یک رابطه مستقیم با امری همگانی و همیشگی دارند: نگریستن.

درباره نگریستن


روزی روزگاری، روباهی وارد علفزاری شد که گله از غازهای چاق و چله شاد و بی خیال داشتند در آن می چریدند.

روباه با خود گفت: آه، چه به موقع آمدم، غازها همه کنار هم هستند؛ با یک حمله می توانم همه شان را به چنگ آورم.

قصه ها و افسانه های برادران گریم


اگر کتابخانه رو به ویرانی داشته باشد، این مائیم که در برابر آن رو به نابودی می رویم.

چرا باید کلاسیک ها را خواند؟


همه آثار من از یک چیز سخن می گویند. همه شخصیت های فیلم های من منش مشترکی دارند. آن ها در پی چیزی هستند. در پی کشف قانون زندگی، وفادار ماندن به خویشتن، و به عهدی که با دیگران بسته اند.

امید باز یافته


گفتم:« فکر می کردم "اگه یکی اونی رو که از تو دشت میاد بگیره"س. به هر حال، همه ش مجسم می کنم که چند تا بچه کوچیک دارن تو یه دشتِ بزرگ بازی می کنن. هزارها بچه کوچیک؛ و هیشکی هم اونجا نیس، منظورم آدم بزرگه، جز من. من هم لبه یه پرتگاه خطرناک وایساده م و باید هر کسی رو که میاد طرف پرتگاه بگیرم _ یعنی اگه یکی داره می دوه و نمی دونه داره کجا می ره من یه دفعه پیدام می شه و می گیرمش. تمام روز کارم همینه. یه ناتور دشتم. می دونم مضحکه ولی فقط دوس دارم همین کار رو بکنم. با این که می دونم مضحکه.»

ناتور دشت


_ این مهم نیست. برای من تو قلب عجیبی داری. بعد از این نمی خواهم تو برایم گل بیاوری. مگر آن که آن را به تو بدهند. قول می دهی؟

_ قول می دهم. اما لیوان؟ همیشه خالی می ماند؟

_ این لیوان ابداً خالی نمی ماند. وقتی به آن نگاه کنم قشنگ ترین گل های دنیا را در آن می بینم. و آن وقت فکر می کنم که این گل ها را بهترین شاگردم به من داده است. قبول؟

حال می خندید. دستم را رها کرد و به نرمی گفت:

_ حالا می توانی بروی قلب کوچولوی طلایی...

درخت زیبای من


این چشم کشنده

مال «پوگلی پای» است

وقتی رد می شوی از کنارش

نگاه نکن بهش

هر کی به آن نگاه کند

کارش تمام است.

خوبه که تو نگاه نکردی بهش...

چی؟ نگاه کردی؟

خداحافظ

پس کارت تمام است.

سقوط به بالا


انگار تازه از دریا آمده بود؛

موهایش، لب هایش

تا صبح بوی دریا دادند؛

پستی و بلندی سینه اش مثل دریا بود.

فقیر بود، می دانم

_ اما در قایق پارویی که نمی توان صحبت از فقر کرد _

در گوشم، آرام آرام،

ترانه های عشق خواند.

رنگ قایق ها از آن شما


... و در وافع هیچ کس نمی تواند از شادی های زندگی لذت ببرد، در حالی که بداند_ و برای دانستن کافی است تلوزیون را روشن کرد _ کسانی دارند گریه می کنند، رنج می برند و می میرند، در این نزدیکی ها و یا در دور دست ها، به هر حال روی کره زمین، کره زمین که خانه هایمان یکی است، یک خانه مشترک برای همه.

جانی روداری


مادر بزرگ داد زد: ماری نظرت چیه؟ شرط می بندم تا حالا همچین مرغ بزرگی ندیده ای! مرغ غول آسای جرج است دیگر!

مادر جرج در حالی که زبانش بند آمده بود گفت: اما... اما... اما...

مادر بزرگ فریاد زد: اثر دوای جادویی جرج است! ما هر دو از آن خورده ایم. این مرغ و من!

مادر جرج گفت: اما چه اتفاقی افتاده که سر از پشت بام در آورده اید؟

پیر زن هرهر خندید: نمی دانم! پاهایم هنوز روی زمین در اتاق نشیمن است!

مادر جرج نمی توانست از ماجرا سر در بیاورد. از تعجب خشکش زده بود. به نظر می رسید چیزی نمانده غش کند.

داروی معجره گر


خودتان می دانید که من از ماجرا جویی متنفرم. پس چرا باید صدها فرسنگ راه بروم تا توی یک جنگل سرد و تاریک به مدرسه داییِ بدِ گنده برسم.

شما می گویید این روزها نمی شود بدون یک سرمشق بد در زندگی، گرگ موفقی شد، اما من گرگ های خیلی بد زیادی را می شناسم که هیچ وقت به مدرسه نرفته اند، هیچ وقت!

کتابچه بد جنسی های گرگ کوچولو


...

چیک ...

چیک ...

آهای چیک ...

بیا چیک ...

مرا چیک ...

ببند چیک ...

می خوام چیک ...

کمی چیک ...

لالا چیک ...

کنم چیک ...

چیک ...

چیک ...

...

ساویسا مهوار


شاهزاده کوچولو گفت:

در دنیا باید مواظب هر چیز بود تا خطرناک نشودحتی یک گل! آری حتی گلی کوچک هم گاهی می تواند خیلی خطرناک باشد.

و آن هنگامی است که او مثل درخت بائوباب در قلب آدم ریشه زده باشد، و آن گاه است که می تواند همه وجود آدم را فرا بگیرد، و هنگامی که خواسته باشی از او دور شوی تو را به سوی خودش می کشد و اگر مجبور باشی او را ترک کنی همیشه غمگین خواهی بود.

...و باز هم شاهزاده کوچولو

5

لبخنده مدرنیته (طنز آب رفته)

چرا این کتاب؟

مقدمه

مقدمه بر مقدمه نگاشتن بسی ممتنع و وقت فرسات. اما آن چه ترغیب بر مقدمه آفرینی است سکوت مظلومانه جملاتی است که در آتی کتاب مشتاق رخ نمایی اند. عرصه نوینی که در باب طنز از خلاقه ذهن متواتر مدد می جوید، مجموعه از نامحدویت های ایجاز، تصویرگر قلم در صحنه تلطیف و بی شبه انگاری واژه ها می باشد.

در سبک ارئه شده کلمات از سادگی گول هر گونه برداشتی را خورده و به مثابه کودکی بی آلایش اندیش به دنبال تخیل گری ذهن راه می افتند.

کلمات در این شیوه آن قدر خود را جمع و جور می کنند تا دست و پای شان از جمله بیرون نزند.

مطالب پر از پسته های خندانی است که می توان در حین لذت از به تماشا نشستن شوخ طبعی، از آن ها میل نمود.

کاریکلماتور پر از تنقلاتی است که با توجه به ذائقه فردی می توان از آن ها بهره مند شد. هر جمله دارای عوارض جانبی خاصی است که باید حتماً مد نظر مهم تلقی گردد.

...


بخش هایی از متن کتاب

طنز واژه ها را پیش خرید می کند

  • آدم برفی مملو از اشک های نریخته است.

    • قلمم قطره چکان چشمان واژه هاست.

      • سرما زبان تکلم زمستان است.

        • باران پیراهن چسبان می پوشد و برف لباس پف دار.

          • مژه هایم تصاویر را گرد گیری می کند.

            • چشمان احساساتیم با یک بوسه خواب از حال می روند.

              برای حرف زدن لبانم را به امانت می گیرم.

              • بوسه سکوت لبانم را می شکند.

                • وقتی قسم می خورم احساس سیری می کنم.

                  • چون در به وجود آمدنم دخالتی نداشته ام در مرگم هم دخالت نمی کنم.

                    صفحات را نوازش می کنم کتاب به حرف می آید.

                    • کلمات را با خطوط کتاب دار می زنم.

                      • پایان هر جمله قلمم ترمز می کند.

                        • هر وقت پیشی می گیرم صدای پارس می شنوم.

                          • خورشید شب ها خود را بازخرید می کند.

                            • آدرس به دنبال خودش می گشت.

                              • خورشید یک لحظه هم چشم از روز بر نمی دارد.

                                • عاشق پنجره هستم که رو به داخل باز می شود.

                                  • شعله آتش پاره.

                                    • برای آرزوهایم بادبادک هوا می کنم.

                                      • نمی گذارم آینه مرا ببیند.

                                        • چون جوهر خودکارم تمام شده از خودم می نویسم.

                                          • سر برگ زرد همیشه بر باد است.

                                            • درخت از برگ می ریخت.

                                              • ریشه های خاک در هواست.

                                                • قبل از قرض دادن قلبم رسیدش را می گیرم.

                                                  • زرافه با وجود امکانات کافی هم گردن کشی نمی کند.

                                                    • واژه ها به پابوس قلمم آمده بودند.

                                                      • خوشبختی مرا سر راه زندگی گذاشته است.

                                                        • همیشه نبودنت هست.

                                                          • هیچ کس به داد سکوت نخواهد رسید.

                                                            • زندان پا قدم آزادی است.

                                                              • کتاب پاتوق افکار است.

                                                                • کتاب دست پخت نویسنده است.

                                                                  • تا افکارتان مغز پخت نشده آن را میل نفرمایید.

                                                                    • برای بد نام کردن گربه لای پرونده اش موش کشتم.

                                                                      • انسان های آینده نگر در جوانیشان نیز دست به عصا راه می روند.

                                                                      • بر اثر ریزش احساسم تمام راه های دلم مسدود می باشند.

                                                                        برگ پایم را لگد کرد.

                                                                        • چشمانم زورقی است متلاطم در دریای اشک.

                                                                          • قصه سراپا زبان است.

                                                                            • در لحظه جدایی با تو آشنا شدم.

                                                                              • بعضی از چشم ها محل برگزاری آتش بازی است.

                                                                                • قلب شکستنی را هیچ وقت سپر بلا نکنید.

                                                                                  • جوهر خودکار جوهره وجود واژه هاست.

                                                                                    • آبادانی تن زلزله را می لرزاند.

                                                                                      • هر شب خودم را به خواب معرفی می کنم.

                                                                                        • فقر همه چیزم را می گیرد.

                                                                                          • لبخندت برایم سر تکان می دهد.

                                                                                            • با دوریت به من نزدیکتر می شوی.

                                                                                              • اسم مرا می خواند.

                                                                                                • ستاره نگاه ها را می چیند.

                                                                                                  • فراموشی مرا از تو پس می گیرد.

                                                                                                    • رنگ چشمم باعث نمی شود دنیا را به همان رنگ ببینم.

                                                                                                      • با نفس هایم قلبم را می بوسم.

                                                                                                        • برای درخت بریده بهار باد هواست.

                                                                                                          • به نظر من دریا قطره بزرگی است.

                                                                                                            • پرنده خوش فکر داشت به قفس پرواز کردن می آموخت.

                                                                                                              • وصیت کرده ام مرا درون کتابم دفن کنند.

                                                                                                                • در تاریکی صدای برخورد ثانیه ها به گوش می رسد.

                                                                                                                  • زمان را دیدم که ظرفی پر از کف و صابون مشغول درست کردن حباب های ثانیه بود.

                                                                                                                    • لبانم ارکستر واژه ها را رهبری می کند.

                                                                                                                      • بعضی از آدم ها مثل شمعی هستند که دائم در حال آب شدنند اما نوری از آن ها متصاعد نمی شود.

                                                                                                                        • آغوشت رنگ پس می دهد.

                                                                                                                          • بعضی چشم ها آینه شبند و بعضی آینه دریا و چه زیباست دریا در شب.

                                                                                                                            • قطره مالک دریاست.

                                                                                                                              • علامت سوال قلابی است برای گرفتن پاسخ.

                                                                                                                                • من باقی مانده انتظارم.

                                                                                                                                  • واژه ها در شعر در حال رقصیدن هستند.

                                                                                                                                    • دایره نگاه ها را دور می زند.

                                                                                                                                      • هیچ گاه مرگ اشتباه نمی کند.

                                                                                                                                        • دهان قلک خنده.

                                                                                                                                          • جوجه تیغی از استعداد تیغیدنش هیچ گاه استفاده نمی کند.

                                                                                                                                          • امید ادویه زندگی است.

                                                                                                                                            • لب قاب عکس واژه هاست.

                                                                                                                                              • هیچ گاه نباید خوشبختی را پشت سر گذاشت.

                                                                                                                                                • انسان مردد ثانیه ها را به حراج می گذارد.

                                                                                                                                                  • تفکر تعبیر خواب زندگی است.

                                                                                                                                                    • سال هاست کسب و کار انسانیت خوابیده.

                                                                                                                                                      • آن قدر سطح آینه لیز بود که تصویرم درونش لیز خورد و افتاد.

                                                                                                                                                        • ناکامی ها محتکر خوشبختی هاست.

                                                                                                                                                          • وقتی روی خاک حاصلخیز می ایستم مغزم جوانه می زند.

                                                                                                                                                            • فرق گل مصنوعی و گل طبیعی در ریشه دار بودن است.

                                                                                                                                                              • تیک تاک صدای قلب ساعت است.

                                                                                                                                                                • ماه روزنه امید شب است.

                                                                                                                                                                  • قطرات بارانی که لباس عروسی به تن می کنند برف می شوند.

                                                                                                                                                                    • وقتی گریه می کنم لبخندم چتر بالای سرش نگه می دارد.

                                                                                                                                                                      • وعده ما گوشه نگاه.

                                                                                                                                                                        • خار عاشق گل است.

                                                                                                                                                                          • زیباترین واژه ها در سکوت شنیده می شوند.

                                                                                                                                                                            • ناامیدی بلدوزری است که مزرعه انسانیت را با خاک یکسان می کند.

                                                                                                                                                                              • آدم های نازک نارنجی حتی با دیدن یک گودال کوچک آب هم دریازده می شوند.

                                                                                                                                                                                • بوسه اشتباه لپی است.

                                                                                                                                                                                  • برای آن که درونم را ببینم چشم هایم را پشت و رو کردم.

                                                                                                                                                                                    • از بس موشکافی می کنم دچار ریزش مو شده ام.

                                                                                                                                                                                      • آتش زیر خاکستر خوابش برده بود.

                                                                                                                                                                                        • نمی توان غنچه را به زور باز کرد.

                                                                                                                                                                                          • خوشبختی نیمرخ زندگی است.

                                                                                                                                                                                            بغض پیش در آمد گریستن است.

                                                                                                                                                                                            واژه ها سرنوشت نویسنده اند.

                                                                                                                                                                                            • پول کلیدی است که به همه قفل های ما نمی خورد.

                                                                                                                                                                                              • واقعیت همان خربزه است که باید پای لرزش نشست.

                                                                                                                                                                                                • امید شرط خوشبختی است.

                                                                                                                                                                                                5

مشخصات کتاب:

لبخنده مدرنیته  (طنز آب رفته)

نویسنده: حوریه نیکدست

طرح جلد: داریوش صادقی

ناشر: پیوند نو  66417532

قیمت: 1800تومان

از همین نویسنده:

خرید کتاب:

مشخصات کتابی که پیش روی شماست، شما را یاری می کند تا به سادگی بتوانید، هر کتابی را که خواسته باشید، خریداری کنید. برای کسب آگاهی بیشتر لطفآً به بخش خرید کتاب مراجعه کنید.

گفتگوی تنهایی:

شما در اینجا نزدیک صد و پنجاه نمونه از کاریکلماتورهای این کتاب را خواندید. ولی هنوز نزدیک دو هزار کاریکلماتور دیگر نیز در این کتاب مانده، و در انتظار خواننده است که دوست دارد آنها را بخواند. برای چگونگی خرید این کتاب می توانید همین جا کلیک کنید! (خرید کتاب)

5

Copyright © 2004-2008 Smahvar.com

Design Copyright © 2004-2008 DELDAR Institute All rights reserved

Designer & Moderator: Pedram Payande