|

دوستت دارم
و
خوشبتی را به روی لب های تو می بوسم.
اکنون، بیا هیزم جمع کنیم
و
آتش را در کوهستان
به
نظاره بنشینیم.
ابدیت یک بوسه
اگر سرمان لولا داشت
دیگر هیچ گناهی از ما سر نمی زد.
برای این که می توانستیم بازش کنیم
چیز های بد را دور بریزیم
و
چیزهای خوب را نگه داریم
پاک کن
جادویی
اما این آموزه، تنها آموزه این کتاب با ارزش نیست. چرا که هر یک از
مقاله های برجر به بخشی از جهان اثر هنری می پردازد که هر یک رابطه
مستقیم با امری همگانی و همیشگی دارند:
نگریستن.
درباره نگریستن
روزی روزگاری، روباهی وارد علفزاری شد که گله از غازهای چاق و چله شاد و بی خیال داشتند در آن می چریدند.
روباه با خود گفت: آه، چه به موقع آمدم، غازها همه کنار هم هستند؛ با یک حمله می توانم
همه شان را به چنگ آورم.
قصه ها و افسانه های
برادران گریم
اگر کتابخانه رو به ویرانی داشته باشد، این مائیم که در
برابر آن رو به نابودی می رویم.
چرا باید کلاسیک ها را
خواند؟
همه آثار من
از یک چیز سخن می گویند. همه شخصیت های فیلم های من منش
مشترکی دارند. آن ها در پی چیزی هستند. در پی کشف قانون زندگی،
وفادار ماندن به خویشتن، و به عهدی که با دیگران بسته اند.
امید باز یافته
گفتم:« فکر می کردم "اگه یکی اونی رو که از تو دشت میاد
بگیره"س. به هر حال، همه ش مجسم می کنم که چند تا بچه کوچیک
دارن تو یه دشتِ بزرگ بازی می کنن. هزارها بچه کوچیک؛ و
هیشکی هم اونجا نیس، منظورم آدم بزرگه، جز من. من هم لبه یه
پرتگاه خطرناک وایساده م و باید هر کسی رو که میاد طرف پرتگاه
بگیرم _ یعنی اگه یکی داره می دوه و نمی دونه داره کجا می ره
من یه دفعه پیدام می شه و می گیرمش. تمام روز کارم همینه. یه
ناتور دشتم. می دونم مضحکه ولی فقط دوس دارم همین کار رو بکنم.
با این که می دونم مضحکه.»
ناتور دشت
_ این مهم نیست.
برای من تو قلب عجیبی داری. بعد از این نمی خواهم تو برایم گل
بیاوری. مگر آن که آن را به تو بدهند. قول می دهی؟
_ قول می دهم.
اما لیوان؟ همیشه خالی می ماند؟
_ این لیوان
ابداً خالی نمی ماند. وقتی به آن نگاه کنم قشنگ ترین گل های
دنیا را در آن می بینم. و آن وقت فکر می کنم که این گل ها را
بهترین شاگردم به من داده است. قبول؟
حال می خندید.
دستم را رها کرد و به نرمی گفت:
_ حالا می توانی
بروی قلب کوچولوی طلایی...
درخت زیبای من
این چشم کشنده
مال «پوگلی پای» است
وقتی رد می شوی از کنارش
نگاه نکن بهش
هر
کی به آن نگاه کند
کارش تمام است.
خوبه که تو نگاه نکردی بهش...
چی؟ نگاه کردی؟
خداحافظ
پس
کارت تمام است.
سقوط به بالا
انگار تازه از دریا آمده بود؛
موهایش، لب هایش
تا
صبح بوی دریا دادند؛
پستی و بلندی سینه اش مثل دریا بود.
فقیر بود، می دانم
_
اما در قایق پارویی که نمی توان صحبت از فقر کرد _
در
گوشم، آرام آرام،
ترانه های عشق خواند.
رنگ قایق ها از آن شما
... و در وافع هیچ
کس نمی تواند از شادی های زندگی لذت ببرد، در حالی که بداند_ و
برای دانستن کافی است تلوزیون را روشن کرد _ کسانی دارند گریه می
کنند، رنج می برند و می میرند، در این نزدیکی ها و یا در دور دست
ها، به هر حال روی کره زمین، کره زمین که خانه هایمان یکی است،
یک خانه مشترک برای همه.
جانی روداری
مادر بزرگ داد زد: ماری نظرت چیه؟ شرط می
بندم تا حالا همچین مرغ بزرگی ندیده ای! مرغ غول آسای جرج است دیگر!
مادر جرج در حالی که
زبانش بند آمده بود گفت: اما... اما... اما...
مادر بزرگ فریاد زد: اثر دوای جادویی جرج
است! ما هر دو از آن خورده ایم. این مرغ و من!
مادر جرج گفت: اما چه اتفاقی افتاده
که سر از پشت بام در آورده اید؟
پیر زن هرهر خندید: نمی دانم! پاهایم هنوز
روی زمین در اتاق نشیمن است!
مادر جرج نمی توانست از
ماجرا سر در بیاورد. از تعجب خشکش زده بود. به نظر می رسید چیزی نمانده
غش کند.
داروی معجره گر
خودتان می دانید که من
از ماجرا جویی متنفرم. پس چرا باید صدها فرسنگ راه بروم تا توی یک جنگل
سرد و تاریک به مدرسه داییِ بدِ گنده برسم.
شما می گویید این روزها نمی شود بدون یک سرمشق بد در زندگی، گرگ موفقی
شد، اما من گرگ های خیلی بد زیادی را می شناسم که هیچ وقت به مدرسه
نرفته اند، هیچ وقت!
کتابچه بد جنسی های گرگ کوچولو
...
چیک ...
چیک ...
آهای چیک ...
بیا چیک ...
مرا چیک ...
ببند چیک ...
می خوام چیک ...
کمی چیک ...
لالا چیک ...
کنم چیک ...
چیک ...
چیک ...
...
ساویسا
مهوار
شاهزاده کوچولو گفت:
در دنیا باید مواظب
هر چیز بود تا خطرناک نشودحتی یک گل!
آری حتی گلی کوچک هم گاهی می تواند خیلی خطرناک
باشد.
و آن هنگامی است که او مثل درخت
بائوباب
در قلب آدم ریشه زده باشد،
و آن گاه است که می تواند همه وجود آدم را فرا بگیرد، و هنگامی که
خواسته باشی از او دور شوی تو را به سوی خودش می کشد و اگر مجبور
باشی او را ترک کنی همیشه غمگین خواهی بود.
...و باز هم شاهزاده کوچولو
5
|