S M a h v a r .com .:|:. بخش فارسی سایت

.


 

ادبیات یا همه چیز است یا هیچ چیز.

ژرژ باتای


فرانکی گورکی بهترین بچه عالم بود. همیشه به حرف پدر و مادرش گوش می کرد. اسباب بازی و شیرینی اش را با بقیه بچه ها قسمت می کرد. صبح که می شد پرنده ها لب پنجره ی او می آمدند و منتظر می ماندند تا او بیدار شود بعد آواز بخوانند.

بهترین بچه عالم


آنها از طرف شمال صدای باد را شنیدند و می توانستند سبزه های بلندی را که در مقابل طوفان خم می شد ببینند. ناگهان صدای سوت تیزی هم از طرف جنوب شنیدند و وقتی چشم به آن طرف برگرداندند، دیدند که از آن طرف هم سبزه ها خم می شود.

جادوگر شهر زمرد


تو برایم لحظه های واپسینی

لحظه های واپسین پر التهاب یک وداع

لحظه های واپسین

یک خداحافظی ساده

زیر نور ماه

لبحند انار


دارم می میرم... اما مهم نیست، مهم این است که کسی اولین قدم را بردارد... روزی فرا می رسد که در این جا میلیون ها بنفشه می شکفند، یخ ها آب می شوند و جزیره ای در میان آن ها پدیدار می شود، جزیره ای پوشیده از چمن و گل ها و بر روی آن کودکان می دوند...

بنفشه ای در قطب 


بیایید!

بیایید کودکان را یاری کنیم

 تا بیش تر

و بیش تر

و بیش تر

و بیش تر...

 زندگی را

دوست بدارند

آنکه آمد، آنکه رفت


...و در واقع هیچ کس نمی تواند از شادی های زندگی لذت ببرد، در حالی که بداند _ و برای دانستن کافی است تلوزیون را روشن کرد _ کسانی دارند گریه می کنند، رنج می برند و می میرند، در این نزدیکی ها و یا در دور دست ها، به هر حال روی کره ی زمین، کره زمین که خانه هایمان یکی است، یک خانه مشترک برای همه.

داستان هایی برای سرگرمی


 دوست دارم در آغوش کشی بازی کنیم

جای طناب کشی

چون وقت در آغوش کشی، همه یکدیگر را در آغوش می کشند

غش غش می خندند و غلت می زنند روی گُل های قالی

روی هم را می بوسند همه

بغل می کنند همدیگر را

و با شور و شادی خنده

همگی برنده می شوند

نه بازنده!!!

آنجا که پیاده رو پایان می یابد

5

به بخش فارسی سایت ما خوش آمدید.

ما در این بخش، شما را با بخش های گوناگونی از ادبیات آشنا می کنیم؛

شعر، ادبیات و نشریات کودک

ادبیات نوجوان

ادبیات بزرگسال

شعرهای عاشقانه

خرید کتاب

کتاب های گویا و پارچه ای

و...


شاهزاده کوچولو گفت: در دنیا باید مواظب هر چیز بود تا خطرناک نشودحتی یک گل! آری حتی گلی کوچک هم گاهی می تواند خیلی خطرناک باشد.

و آن هنگامی است که او مثل درخت بائوباب در قلب آدم ریشه زده باشد، و آن گاه است که می تواند همه وجود آدم را فرا بگیرد، و هنگامی که خواسته باشی از او دور شوی تو را به سوی خودش می کشد و اگر مجبور باشی او را ترک کنی همیشه غمگین خواهی بود.

...و باز هم شاهزاده کوچولو


...

چیک ...

چیک ...

آهای چیک ...

بیا چیک ...

مرا چیک ...

ببند چیک ...

می خوام چیک ...

کمی چیک ...

لالا چیک ...

کنم چیک ...

چیک ...

چیک ...

...

ساویسا مهوار


... و این را من می دانم

عجیب است که چقدر دوست دارم تو را

عجیب است که چقدر دوست داری مرا

با آنکه هرگز

مرا ندیده ای

با آنکه هرگز

تو را ندیده ام

ولی چه فرقی دارد؟

آنها که هم را دیده اند

آنها که هم را در آغوش کشیده اند

آنها که هم را بوسیده اند

مگر چقدرش را به یاد می آورند؟

ما با هم زندگی می کنیم

و این را تو می دانی

ما با هم زندگی می کنیم

و این را من می دانم

ساویسا مهوار

84/9/3

تنهایی های عاشقانه


The Other Land

Send this poem to your friends

THE OTHER LAND


Le Jour du Professuer

Envoyez cette carte à vos amis!

LE JOUR DU PROFESSEUR

5

نمایه

خرید کتاب:

مشخصات کتابی که پیش روی شماست، شما را یاری می کند تا به سادگی بتوانید، هر کتابی را که خواسته باشید، خریداری کنید. برای کسب آگاهی بیشتر لطفآً به بخش خرید کتاب مراجعه کنید.

5

Copyright © 2004-2008 Smahvar.com

Design Copyright © 2004-2008 DELDAR Institute All rights reserved

Designer & Moderator: Pedram Payande