|
پاسخ های بی پایان
6
بارت
معتقد بود:
کتاب معنا را می آفریند و معنا زندگی را.
...
من با امکاناتی که
نویسنده به من می دهد بر خویشتن تاثیر می گذارم. آن چه درباره او می
گویم مرا ناگزیر می کند تا بیشتر درباره خویشتن بیاندیشم.
چرا باید کتاب بخوانیم؟
خوب این نظر بارت بود درباره کتاب و همه امکاناتی
که نویسنده ای در اختیار خواننده قرار می دهد. اما بارت هرگز سعی
نکرده است تا به طور مشخص به پرسش ما پاسخ بدهد.
و به همین دلیل است که ما
پرسش خویش را نه پیش تر از پاسخ او که پس از آن قرار داده ایم.
اما بارت، چه
بسا نزدیک ترین کسی است که می توان برای دست یابی به پرسشی چنین
دشوار از او یاری جست.
من با امکاناتی که
نویسنده به من می دهد...
پس هر نویسنده
ای، در اصل امکاناتی را در اختیار من می گذارد که به یاری آن می
توانم به امکان های جدیدی دست یابم.
شاید، از آن
خویش کردن همه تجربه هایی که شخصیت های کاغذی در جهان داستان تجربه
می کنند. پس من در جهان داستان، و در تو در توی شخصیت هایی که در
آن زندگی می کنند، گاه تجربه هایی را به دست می آورم که گاه، بهای
حقیقی به دست آوردن آن ها از دست دادن زندگی است: مادام بواری.
تجربه ای که با خواندن مادام بواری به دست می آوریم، تجربه زنی است
که خودش را قربانی می کند تا همه هم نوعانش را از خطر نابودی نجات
دهد. و یهای به دست آوردن چنین تجربه گرانبهایی در زندگی روزمره
چیزی جز از دست دادن زندگی نیست.
چرا کودکان از دوران کودکی می گریزند؟
رویاهای کودکانتان را
به آتش نکشید!
هنگامی که کودکان قصه ای را می شنوند و یا کتابی را می
خوانند، رفتار و منش شخصیت های داستانی در عمق وجود آن ها
خانه می کند، به طوری که در هر لحظه از زندگی دوباره سر بلند کرده
و در رفتار و منش شخصیت کودک شما نقش مهمی را بازی می کند. چرا که
همه آموخته های کودک شما از جهان داستان، درست به شیوه ای در ذهن
او بایگانی می شود که خاطرات او، از زندگی واقعی روزمره او!
و کودک هنوز در مرحله ای قرار
ندارد که بتواند مرز میان آموخته های جهان داستان با جهان زندگی واقعی
را تشخیص دهد. پس آموخته های جهان داستان برای او از همان اهمیتی
برخوردار است که آموخته های زندگی.
پس می بینیم که چقدر مهم است که بدانیم کودکان ما چه کتابی را می
خوانند.
پس مهم است که ما بدانیم چگونه می توانیم روح کودکان مان را با
شاهکارهای ادبیات کودک سیراب کنیم.
با سایت ما همراه باشید تا ما شما را در این
راه یاری کنیم.
ساویسا مهوار
چرا از خواندن یک
متن لذت می بریم؟
بارت
در لذت متن یک اپیکورگرای تمام عیار است. او نمی پرسد: چرا از متنی لذت
می بریم؟
خیلی
ساده می گوید: از خواندن متنی لذت می بریم، چون با لذت نوشته شده است.
اما
به نظر می رسد که متن امکانی را ما می دهد که بارت بارها و بارها
از کنار آن عبور کرده است، بی آن که به آن اشاره ای داشته باشد:
امکان بازآفرینی یگانه تصاویر. تصاویری که تنها و تنها به یاری
واژه ها در ذهن من آفریده می شوند. و حرکت و بازسازی آن ها
همانند فیلمی که بر پرده سینما می لغزد و مرا به جهان تخیلی
سناریست و کارگردانش می برد. و این زایش پی در پی تصاویر لذتی را
در من ایجاد می کند که می توان لذت متن اش نامید.
ساویسا مهوار
چرا نویسنده ها می نویسند؟
تمامی رمز و راز در این جاست، یعنی: انسان به
نوشتن یک کتاب نمی پردازد، راستش را بخواهید انسان تنها کار می
کند، کتاب ها خود به نگارش در می آیند. اگر انسان کار کند و بگذارد
کار جریان یابد، متن خود به خود بافته و ساخته می شود.
...
حقیقت آن است که من برای یادآوری می نویسم. برای
نگاهداری خاطره و نه فراموش کردن آن. بخشی از آن به خاطر دیگران است،
سهیم شدن با دیگری در پاره ای نشانه ها که در ذهنم باقی می ماند. اما،
بخش عمده آن به خاطر خودم است؛ برای زنده نگه داشتن برخی شور و هیجان
ها با پرداختن به پاره ا ی شور و هیجان ها که نمی خواهند زایل شوند و
باید بارها و بارها به خاطر آیند، هر بار به راه و روشی مختلف، تحت
پرتوهای گوناگون، بار دیگر و دیگر بار، تا روزی که بتوانند راه
حلی بیابند و به گونه ای کمتر رنج آفرین گردند. آنگاه می توانند
به دست فراموشی سپرده شوند.
شاید بتوانم این مطلب را به سخنی
دیگر که درک و دریافتش آسانتر باشد بیان کنم.می نویسم چون دوست دارم،
چون دوستم داشته اند یا دوستم نداشته اند، می نویسم چون شادم، غمگینم،
عصبانی ام...
آنا ماریا
ماچادو
چگونه یک شخص نویسنده می
شود؟
هر که می نویسد در آغاز کودکی بوده است که
یه خواندن عشق ورزیده است.
در کودکی مادر بزرگی داشتم که به هنگام
ازدواج فقط خواندن و نوشتن می دانست. مطالعه چندانی نکرده بود.
اما به حدی باور نکردنی داستان های عامیانه و قومی و افسانه
های پریان می دانست. او با برخودداری از نعمت و قریحه قصه گویی
همه آن ها را زنده و جاندار و فراموش نشدنی می ساخت. دو دختر
او _ یعنی مادر و خاله ام _ آن مهارت را به ارث بردند و همزمان
دامنه داستان های گزیده را گسترش داده، با افزایش شماری داستان
های دیگر که از کتاب ها خوانده بودند، این گنجینه را پر بارتر
ساختند. بدین سان بود که ، برای مثال، برای نخستین بار با
دنیای برادران گریم، اندرسن و آثار مونتریو لوباتو _ نخستین
نویسنده بزرگ کودکان برزیل که داستان هایش در محیط هایی که
کاملاً با محیط زندگی من در تعطیلات مشابه بود روی می داد_
آشنا شدم و این امر گونه ای در هم آمیختگی جادویی از واقعیت و
تخیل به بار می آورد و زندگیم را مملو از افسون و شادمانی ای
می ساخت که هرگز از یاد نخواهم برد. آن گاه پدرم شاید در چالش
با آن قصه گویی های زنانه، مرا با آثار کلاسیک آشنا کرد. تصور
می کنم او به هنگام تنهایی مقداری از آن آثار اقتباس شده یا
خلاصه شده را مطالعه می کرد. نمی دانم، اما واقعیت این است که
او بدون کتاب آن داستان ها را برایم تعریف می کرد. در اوقاتی
دیگر تصاویری نشانم می داد و داستان ها را به زبان خود می گفت.
به این خاطر در حدود هفت سالگی گالیور، پینوکیو، علی بابا، مون
چاوزن، سندباد، و البته دون کیشوت را که یکی از نخستین دوستانم
بوده است _ چون پدرم مجسمه برنزی دون کیشوت را سوار بر اسب و
سانچو را بر الاغ، روانه در پی او، بر روی میز خود داشت_
شناختم.
آنا ماریا
ماچادو
این مقاله متن سخنرانی یکی از نویسندگان
کودک و نوجوان است که در کنگره دفتر بین المللی کتاب برای نسل
جوان در توکیو ارائه شده است.
سعی کنید این کتاب را تهیه کرده
و ادامه این مقاله زیبا و ارزشمند را
بخوانید.
هفده مقاله
چرا باید
کودکان را به مطالعه علاقه مند کنیم؟
کودکان امید آینده ما هستند. باید در پرورش آن ها بسیار دقیق باشیم.
اگر به کودکان تان بیاموزید که به مطالعه عشق بورزند، در واقع نوعی سحر
و جادو را به آن ها منتقل می کنید. هدیه ای که به آن ها می دهید زندگی
شان را به طوری بارور می کند که از هیچ چیز دیگر این کار ساخته نیست.
برایم بخوان
چگونه می توانیم
کودک و نوجوان خویش را به سوی کتاب و کتابخوانی رهبری کنیم؟
نخست باید شناختی واقع بینانه از کودک و نوجوان
داشت، یعنی تلاش برای شناخت آن ها آن گونه که هستند نه آن گونه که ما
می خواهیم یا تصور می کنیم باید باشند. سپس شناخت عمیق آثاری است که
ادبیات کودکانش می خوانیم و پی بردن به قابلیت ها و ظرفیت های بالقوه
این آثار و سرانجام شناخت راه ها و روش هایی است که بتوان همه این
ظرفیت ها و قابلیت ها را در خدمت نسل نوجویی قرار داد که هزاره سوم و
سده آینده را با تمام دستاوردها و چالش هایش پیش رو دارد.
همه پدران و مادران، کتابداران، آموزگاران،
نویسندگان، شاعران، تصویرگران، ناشران، فیلم سازان، و هنرمندان
عرصه نمایش و فیلم کودک، برنامه سازان رادیو و تلویریون، سردبیران
و روزنامه نگاران و دست اندرکاران نشریات کودکان و برنامه ریزان
فرهنگی نیازمند چنین شناختی هستند تا حاصل تلاش های هماهنگ و مستمر
آن ها سبب بالیدن نسل نوجویی شود، اندیشه ورز، که بکاود، بخواند،
بپرسد و روی پای فرهنگ خود بایستد.
ثریا قزل ایاغ
چه نوع داستان
هایی برای کودک مناسب است؟
برای این که داستان توجه کودک را جلب کند، باید موجب سرگرمی او شود و
کنجکاوی اش را برانگیزد. اما برای غنا بخشیدن به زندگی اش لازم است
تخیل کودک را به فعالیت وادارد و به او کمک کند تا توانایی های ذهنی اش
را افزایش و احساسات اش را توضیح دهد. داستان باید با ترس ها و تمایلات
کودک هماهنگ باشد، گرفتاری هایش را مرتفع سازد و نیز راه حل هایی برای
مسائلش در اختیار او بگذارد. خلاصه: داستان باید با همه جنبه های
شخصیتی کودک ارتباط داشته باشد.
داستان نباید از نیازهای کودکانه سوء استفاده کند، بلکه می باید
نیازهای درونی کودک را با همه دشواری هایش جدی بگیرد و در عین حال
اعتماد کودک را به خود و به آینده اش تقویت کند.
کودکان به قصه
نیاز دارند
چرا باید در خرید کتاب برای کودکان دقت لازم را داشته باشیم؟
وقتی داستان هایی که برای کودک خوانده می شود یا کودک خود می خواند، بی
محتوی و بیهوده باشند، این انتظار که سواد خواندن می تواند در آینده
زندگی او را غنا بخشد امیدی واهی است. بدترین ویژگی این گونه کتاب های
کودکان این است که کودک را در شناخت منافعش گمراه می کند، منافعی که
باید از راه آشنایی با ادبیات به دست آورد: گام نهادن به مراحل رشد
واقعی که به زندگی اش معنای عمیق تری می بخشد.
کودکان به قصه
نیاز دارند
آیا برای رویارویی با
ادبیات کودک ما نیازمند دانش خاصی هستیم؟
مسلما نیازمند دانش خاصی هستیم تا بتوانیم
داوری درستی درباره ادبیات کودک داشته باشیم.
ولی برای رویارویی با ادبیات کودک _ و نه
در مقام داوری _ نیازمند همان دانشی هستیم که بارت برای رویارویی با عکس ها از آن
بهره می گرفت:
"من یک بدوی ام، یک کودک...من تمام دانش و
فرهنگ را کنار می گذارم و از این که به غیر از چشم خودم چیزی را از چشم دیگری به
ارث برم امتناع می ورزم."
این شیوه
بارت
بود برای رویارویی با عکس ها.
و به نظر می رسد که کودکان نیز به همین
شیوه با جهان و پدیده هایش روبرو می شوند، بدوی، بدون دانش و فرهنگ و نگاهی که هیچ
اندیشه پیشینی را از هیچ نگاه دیگری وام نگرفته است.
و مسلم است که کودکان برای رویارویی با
ادبیات نیز شیوه ای غیر از این بر نمی گزینند.
پس ما نیز نیازمند آنیم که برای رویارویی
با ادبیات کودکان همه دانش و فرهنگ خویش را کنار گذاشته و با نگاه یک کودک، یک بدوی،
با آن روبرو شویم.
امری بس دشوار که در پاری موارد ناممکن نیز
می نماید.
ساویسا مهوار
آیا قصه
چیزی اعجاب انگیز و صرفاً فانتزی است؟
روداری
معتقد بود که: ...قصه را نباید به عنوان چیزی اعجاب انگیز و صرفاً
فانتزی تلقی کرد. بلکه قصد باید آیینه تصور و خیال باشد. تصور یکی
از ابزار اصلی هوش و ذکاوت است، چون تصور تمرینی است برای نگاه
کردن از زوایای مختلف به چیزها و اتفاقات. بدینگونه قصه می تواند
جایگاه تمام آن چیزهایی باشد که اتفاق افتادنش امکان پذیر است و در
ضمن باید ذهن را در تمام جهات باز نگه دارد.
آیا می
خواهید کنجکاوی های بی پایان افکار کودک شما به شیوه ای سالم رشد
کند؟
به نظر می رسد که روزانه صد سوال از سوالات فرزندان تان را پاسخ می
گویید و می دانید که بسیار بیش از این نیز پاسخ خواهید گفت اما این
را نیز بدانید که فرزندتان نیاز به یادگیری از منبع دیگری هم دارد
و آن کتاب است. کتاب حاوی منابع بی پایان دانش و سرگرمی است. و
کودک شما را یاری می کند تا کنجکاوی های بی پایان افکارش به شیوه
ای سالم رشد کنند.
برایم بخوان
معیار انتخاب کتاب
هایی که در سایت ما معرفی شده اند چیست؟
اگر خواسته باشم صادقانه به این پرسش پاسخ بدهم، باید بگویم که هیچ
معیار از پیش تعیین شده ای برای انتخاب این کتاب ها، پیش نویس و یا
طراحی نشده است. چرا که من معتقد هستم که معیارها همواره دچار یک
مشکل اساسی هستند و آن این که در بیشتر موارد توان شناسایی آثار
یگانه، پیشرو و جریان ساز را ندارند. چرا که همواره آثار هنری
امروز را با معیارهایی که دیروز، بر اساس آثار گذشته طراحی شده اند،
می سنجند. و سنجش آثار هنری امروز بر اساس معیارهای دیروز خطایی
است بزرگ که ما را در شناخت آثار هنری امروز دچار تردید می کنند.
با این حال می توان به یک «نه_معیار» بسیار مشخص _ که به هیچ معیاری هم
شباهت ندارد _ اشاره کرد؛ و آن این که در این سایت شما با مجموعه کتاب
هایی روبرو خواهید شد که یک نویسنده کودک و نوجوان آن ها را دوست دارد
و همواره آن ها را می خواند. چرا که به نظر او این کتاب ها، کتاب هایی
هستند که با یک خوانش نمی میرند. بلکه در هر خوانش دوباره نو، تازه و
الهام بخش اندیشه ای جدید هستند و ما را به لحظه های آفرینش اثر هنری
رهبری می کنند، و لذتی را به ما ارزانی می دارند که هنرمند را در لحظه
آفرینش فرا می گیرد. این گونه آثار بسیار یگانه و اندکند. ولی با این
حال می توان با آن ها آغاز کرد و گاهی تا دورها هم رفت.شاید تا پایان
زندگی.
ساویسا مهوار
زبان چیست؟
می توان زبان را همچون شهری قدیمی تصور کرد؛
مجموعه ای پر پیچ و خم، شکل یافته از گذر راه ها، میدان ها، خانه
های قدیمی و نو، خانه هایی که بخش هایی از آن ها در دوره های مختلف
ساخته شده است؛ و این همه در محاصره شهرک هایی تازه ساز با خیابان
های مستقیم و خانه های هم شکل.
ویتگنشتاین
کودکان چگونه با
قصه روبرو می شوند؟
روداری
معتقد بود: وقتی کودکی به قصه ای گوش می دهد، به ذهنش مراجعه می
کند و از یک لحاظ ساختار تصورش را مورد بررسی قرار می دهد و برای
خود ابزاری در تصور می سازد که برای شناخت دنیا اجتناب ناپذیر است،
تا بتواند در برابر دنیا و مسایلش رفتاری خلاق داشته باشد. پس قصه
یک نقش آموزشی غیر قابل جایگزینی دارد، حتی نقشی در شکل گیری طرز
تفکری منطقی و علمی.
چرا برخی از مردم
کتاب نمی خوانند؟
این سوالی بود
که من روزی، روزگاری از دکتر فرامرز رفیع پور پرسیدم. من در همان
دانشکده ای ادبیات فرانسه می خواندم که او جامعه شناسی تدریس می
کرد. و من گاهی که فرصتی دست می داد، در کلاس های او شرکت می کردم.
اما این سوال را
هنگامی از او پرسیدم که در حیاط دانشگاه به سرعت به سوی کلاس می
رفت و من هم با شتاب او را همراهی می کردم. نیم نگاهی به من کرد و
گفت:
_ «جوابش بسیار
ساده است. چون نقش و اهمیت آن را در زندگی خویش نمی دانند».
و در این لحظه
ما به در کلاسی رسیده بودیم که دانشجویانش در انتظار او بودند.
و ما در این سایت سعی می کنیم تا به تجزیه و تحلیل اهمیت
کتاب و زندگی بپردازیم. و از دیدگاه خویش به دیگران بگوییم که چه
رابطه ای است بین کتاب و زندگی. شاید با این روش بتوانیم کسانی را
با خویش، به سوی جهان اثر هنری رهبری کنیم.
رای انسان هیچ چیز هراس آورتر از
نبودن پاسخ نیست.
باختین
5
|